ابولفضلابولفضل، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره

مادرانه های من کودکانه های تو

نی نی

  سلام گل پسر مامان روزها داره میگذره وبه روز آمدنت نزدیک میشیم به لحظه دیدارمون... وای که چه لحظه ی خوبیه اون موقعی که صورت ماهتو میبینم .میدونم که تو هم تا الان به من عادت کردی ودوست داری بیای تو بغلم . تازگی ها تکونهات فرق کرده وخیلی قوی شدی قربون اون دست وپات برم که اینقدر مامانو میزنی .   لباسات رو تصور میکنم که نینی ناز من توشه وبغلش میکنم .چقدر خوبه... عروسک من زودی بیا بغل مامانی که بد جوری منتظرتم اینم عکس الانته که داری هی داری بزرگ وبزرگتر ...
24 بهمن 1390

خدا با من است

یادم باشد؛ که خدا با من است که فرشته ها برایم دعا میکنند که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد یادم باشد؛ که قاصدکی در راه است که بهار نزدیک است که فردا منتظرم می ماند که من راه رفتن می دانم و دویدن و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد اگر روزی دلم گرفت یادم باشد؛ که خدای من اینجاست همین نزدیکیها و من تنها نیستم...
19 بهمن 1390
1